دست یابی به اهدافمان در سال جدید

هدف شما باید کمربند سیاه باشد.” این هدف به شما کمک خواهد کرد که علت این آموزش سفت وسخت را فراموش نکنید. وقتی برای خودتان کار می کنید، ممکن است کل روز پشت میز بشنید و هیچ کار ارزشمندی انجام ندهید. این مساله اغلب زمانی اتفاق می افتد که ندانید هدف دقیقتان چیست. در لحظاتی که عاقلانه فکر می کنید از خود بپرسید، چرا پشت میز نشسته ام؟ می خواهم چه کاری انجام دهم؟ از این طریق می توانید هدف دقیق خود را پیدا کنید. اهداف خود را مشخص کرده و روی کاغذ بیاورید. اهداف خود را به قدری واضح بیان کنید که هرکس با خواندن آن متوجه اهداف شما شده و تشخیص دهد کدام یک تحقق یافته است. اگر هدف خود را دقیق بیان نکنید چگونه می توانید تشخیص دهید که به آن رسیده اید یا نه؟
به عقیده من بهترین زمان برای تعریف و تعیین و کار روی اهداف نود روز یا همان یک فصل می باشد. اگر بتوانید اهداف واضحی تعیین کنید در این مدت می توانید تغییرات چشمگیر و فعالیت های قابل توجهی در راستای هدف خود انجام دهید. لحظه ای درنگ کرده و توصیف دقیقی از زندگی موردعلاقه تان در نود روز بعدی را روی کاغذ بیاورید. می خواهید درآمدتان چقدر باشد؟ چقدر چاق شوید؟ دوستانتان چگونه باشند؟ در زمینه شغلی چه پیشرفتی بکنید؟ روابطتان چگونه باشد؟ وب سایت تان چطور طراحی شود؟ توصیف دقیق اهداف مانع انحراف شما از مسیر می شود.
همانند هواپیمایی که برای قرار گرفتن در مسیر درست دائم اشتباهات هدایت گر خودکار را رفع می کند، شما نیز هر چند وقت یک بار باید در اهداف خود تجدیدنظر نمایید. به اهداف نوشته شده خود مراجعه کرده و هر روز صبح آن را بخوانید. اهداف نوشته شده به خصوص اهدف مالی را به دیوار اتاقتان نصب کنید.

فقط یک روش برای برنامه ریزی انتخاب کنید:

به جای استفاده از سیستم های پیچیده برنامه ریزی من از قلم و کاغذ برای برنامه ریزی استفاده می کنم. تنها برنامه ای که از آن استفاده می کردم notepad بود که تمام تکالیف و زمان تحویلشان را در آن یادداشت می کردم. خودم را با اولویت بندی آن ها درگیر نمی کردم بلکه نگاهی به لیست انداخته و با توجه به وقت موجودم موردی را انتخاب می کردم. و بعد از انجام، آن را از لیست خط می زدم.
اگر مقاله ای برای نوشتن داشتم که نیازمند ۱۰ ساعت زمان بود، یک جا آن را انجام می دادم و به بخش های کوچک تر تقسیم نمی کردم. پروژه های وقت گیر را نیز آخر هفته انجام می دادم. صبح ها به کتابخانه رفته و پس از انجام تحقیقات لازم به خوابگاه می آمدم و ادامه کار را انجام می دادم تا به انتها برسد. هرگاه به استراحت نیاز داشتم، استراحت می کردم. نوع پروژه و زمان تحویل آن مهم نبود. هر موقع کاری را شروع می کردم بر روی آن متمرکز شده و باید تمامش می کردم.
این کار در صرفه جویی زمان تاثیر زیادی داشت. اولین اثر آن تمرکز عمیق من روی فعالیت هایم بود و باعث می شد تلاش هایم بازدهی بیشتری داشته باشد. معمولا حین تقسیم کار به بخش های کوچک و انجام جداگانه بخش ها، مجبور می شویم برخی مطالب را مجددا مرور کنیم تا بتوانیم کار را ادامه دهیم که در این صورت زمان بیشتری لازم است.
رداختن به یک کار باعث می شود وقتمان هنگام تغییر کارها تلف نشود. در واقع هر موقع امکان داشته باشد به انجام یکی از تکالیفم می پردازم و فقط همان را دنبال می کنم سپس به کار دیگر می پردازم. بنابراین تکالیف ریاضی ام را یکسره انجام می دادم تا تمام شوند. در این روند ذهنم را فقط درگیر ریاضی، برنامه ریزی، نوشتن یا هنر می کردم و تا زمانی که امکان داشت در آن فاز می ماندم. علاوه بر آن به عقیده من این روند باعث کاهش استرس می شود زیرا مغز درگیر مسائل مختلف نمی شود. وقتی به یک کار می پرداختم فقط بر همان مورد متمرکز شده و به چیزهای دیگر فکر نمی کردم.